۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

بازیافت خاطره ها

جدیدا یه عادتی پیدا کردم میشینم اتفاقات خوب و لذت بخش زنگیمو یه جا واسه خودم مینویسم، نه از این سوسول بازی های دخترونه که یه دفتر صورتی با یه قلب قرمز داشته باشَما. رو یه تیکه کاغذ پاره، گوشه ی یه کتاب یا هر چیزه به درد نخوری که قابلیت اینو داشته باشه که بشه روش نوشت. درواقع بیشتر تاکید روی نامرتب بودنشه، اگه مرتب باشه یه زمان خاصی باید وجود داشته باشه که آدم بره سرش، اما اینطوری اتفاقی بعضی مواقع چند تایشون پیدا میشن و آدم رو یاد اون موقع میندازن، بعد خوبیش اینه که همینطوری غیر ارادی آدم لبخند میزنه، شاد میشه.
درکل از یه اتفاق خوشایند بیشتر از یه بار برای خوشحال شدن میشه استفاده کرد. یا حتی میشه مثل من این خندیدن از خوندن اون خاطره قدیمی رو هم دوباره یه جا نوشت به عنوان یه خاطره بامزه جدید. همینطوری میشه خاطره سازی کرد :) اونوقت آدم کلی خاطره خوب داره که همش هم یاد اونا میفته و میخنده (دیوونگی هم عالمی داره واس خودش)

۱۳۸۹ آذر ۱۸, پنجشنبه

راننده اتوبوس

نشسته بودم تو این اتوبوسای راه آهن - تجریش، طبق معمول چند نفر سر جای ایستگاه ها با راننده بدبخت دعوا کردن و خلاصه هرچی از دهن مبارکشون دراومد بار بنده خدا کردن.
آخرش یه سیب گرفت بالا و تو آینه رو ملت گفت :«این سیب رو میبینین؟ صبح موقع پیاده شدن یه خارجیه این و بهم داد و تشکر کرد ازم، اون وقت شماها، هموطنای من موقع پیاده شدن فحشم ندین خدا رو شکر میکنم ... موقع پیاده شدنتون انتظار میکشم این آدم سریع بره که هر چی از دهنش درمیاد بهم نگه. به اون میگین کافر، اسم خودتونو گذاشتین مسلمون ...»
از فریادایی که میزد معلوم بود دل پُری داره از این مردم، شاید آدم باید داد بزنه تا بقیه بفهمن ازشون راضی نیست

پ. ن: دارم به رکورد ماهی یه پست میرسم ... هورا! :) (این دونقطه پرانتز هم برا شاد بودن، حله؟ :دی)

۱۳۸۹ آبان ۲۲, شنبه

Broken, beat & scarred

تو يه آهنگي آقا ميفرمايند :
What dont kill you, make you more strong
خب كه چي؟ مفهومش كه واضحه، در مورد من ميشه اينكه من دو هفته پيش نمردم، فقط قوي تر شدم برا ديروز

در ادامه ميفرمايند we die hard.
اولا برداشتي كه كردم اين بود كه «ما سخت ميميريم»، اين اواخر معني ديگه شو محمد گفت «ما سخت ميميريم». چه ايهامي داره اين جمله، به به. حالا فرقش چيه؟ اون اولي ميشه ما به اين راحتي ها نميميريم. الان كه اينو ميگه مفهوم ديگه همش تو ذهنمه ... ما با سختي ميميريم ... تو شرايط سختي ميميريم ... تو سختي دارم ميميرم...
آره، ما سخت ميميريم ... سخت ميميريم

پ .ن1: معني خود آهنگ مهم نيست
پ .ن2: اينكه دو هفته پيش نمردم دليل بر زنده بودنم نيست
پ .ن3: اينكه آدم از دو هفته پيشش قوي تر شه دليل نميشه اينبار نميره
پ .ن5: مردن به كنكور و مقام ها ربطي نداره! اصن من از درس خوندن خوشم مياد
واژه نامه : اين «مردن» ي كه ميگم با «بروكن بيت اند اسكارد» تقريبا هم معني اند.
* شمردن هم بلدم، ميدونم 4 بين 3 و 5 قرار داره

۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه

عامل درد که همش زخم و کبودی و شکستگی نیست

یه وقت هایی آدم دلش میگیره، نه به خاطر اتفاق های اطرافا؛ اتفاق ها ذاتشون که بد نیست، اصلا ذات ندارن که بد باشه. این آدما اند که حال آدمو میگیرند؛ مثلا یه سری خودشونو نزدیک ترین آدم بهت میدونن، ولی از کنارشون که رد میشی رد شدی، ساکت، بی صدا. کاری به کارت ندارن. نمیفهمن، هیچیو نمیفهمن. نمیفهمن وقتی الان ساکتی ینی چی

من خسته است، من یکیو میخواد که باهاش حرف بزنه، بهش بگه که حالش خوب نیست ... آره خودم هواشو دارم، خودم با من درد دل میکنم، خودم منو درک میکنه، اصلا کی از خودم بهتر ...
گریه ام میگیره از روزگار این من بیچاره، چقدر درد داره؛ چقدر خسته است ...

پ. ن : آدم وقتی یه مدت پست نمیده دلیلش کمبود وقت نیست، بعد اینکه نوشته نمیخواد PUBLISH POST رو بزنه

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

+۱۸؟


امروز اولین روزی بود که (بنا به تعاریفی) ۱۸ سالم بود! نکته خاصی نداشت. مهمترینش همون قضیه عذاب وجدان نداشتنه، که اونم بستگی به تعریف داره، یه سری هنوز میگن چون ۱۷ سال تمومه، ۱۷ ساله باید به حساب بیام، مهم نیست. اصن ۱۰ ساله حساب کن شما، این عذاب وجدانه یه مسئله شخصیه
نکته عجیب تبریک های پیاپی دوستان بود، پامو گذاشتم تو مدرسه اولین نفر شروع کرد... همینطور که گذشت دقت کردم عبارت ها، «روزت مبارک» یا یه چی تو همین مایه ها بود. همینطور تو کف بودم که این آخوند لباس شخصیه اومد سر صف شروع کرد از صحبت کردن درباره حضرت معصومه... دوزاری نیفتاده بود خب. بازم دم اونی که گفت روز دختر افتاده همون روز تولد تو گرم، دوزاری رو نه اینکه انداخته باشه ها، فرو کرد، چپوند.
تازه داشتم خاطرات چند دقیقه قبل رو مرور میکردم ... شانس که نداریم، این همه روز، از روز تولد هم شانس نیاوردیم.
خلاصه که چه سوژه ای شدیما!

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

از اولش هم درکم نمیکردن

نمیدونم طرز فکرم فرق داره با این جماعت، منطق یکیمون مشکل داره یا ...
حالا یه سیم و پاره کردم، مگه چی شده؟ هی میگم باباجان من ویولن رو با 4 تا سیم میزدم، (با 4 تا سیم همه مشکلاتم حل میشد) این که تا اینجای کار یه سیم هم زیاد داره! اصن بزنم یکی دیگه رو هم بترکونم که 4 سیمه شه مشکل حله؟ حالا چه اصراریه 6 تا باشن ، اصن اسراف هم هس. وقتی آدم با 4 تا سیم مشکلش حل میشه چرا باید 2 تا سیم اضافه استفاده کنه
نمیدونم چرا توجیه نمیشن؛ ینی مشکل از منه؟
میگم که، هر چی حرف میزنم درکم نمیکنن

۱۳۸۹ مهر ۴, یکشنبه

ما خراب رفیقیم

یه دوستی گفت یه وبلاگ بساز توش بنویس بخونم، منم که کلا تو جو رفاقت بودم گفتم چشم.
البته قدیما هم گفته بودم برا رفیق جون هم میدم! اینکه زنده ام دلیلش سگ جون بودن نیست، نبود ِرفیقه