۱۳۸۹ آبان ۱, شنبه

عامل درد که همش زخم و کبودی و شکستگی نیست

یه وقت هایی آدم دلش میگیره، نه به خاطر اتفاق های اطرافا؛ اتفاق ها ذاتشون که بد نیست، اصلا ذات ندارن که بد باشه. این آدما اند که حال آدمو میگیرند؛ مثلا یه سری خودشونو نزدیک ترین آدم بهت میدونن، ولی از کنارشون که رد میشی رد شدی، ساکت، بی صدا. کاری به کارت ندارن. نمیفهمن، هیچیو نمیفهمن. نمیفهمن وقتی الان ساکتی ینی چی

من خسته است، من یکیو میخواد که باهاش حرف بزنه، بهش بگه که حالش خوب نیست ... آره خودم هواشو دارم، خودم با من درد دل میکنم، خودم منو درک میکنه، اصلا کی از خودم بهتر ...
گریه ام میگیره از روزگار این من بیچاره، چقدر درد داره؛ چقدر خسته است ...

پ. ن : آدم وقتی یه مدت پست نمیده دلیلش کمبود وقت نیست، بعد اینکه نوشته نمیخواد PUBLISH POST رو بزنه

۱۳۸۹ مهر ۱۸, یکشنبه

+۱۸؟


امروز اولین روزی بود که (بنا به تعاریفی) ۱۸ سالم بود! نکته خاصی نداشت. مهمترینش همون قضیه عذاب وجدان نداشتنه، که اونم بستگی به تعریف داره، یه سری هنوز میگن چون ۱۷ سال تمومه، ۱۷ ساله باید به حساب بیام، مهم نیست. اصن ۱۰ ساله حساب کن شما، این عذاب وجدانه یه مسئله شخصیه
نکته عجیب تبریک های پیاپی دوستان بود، پامو گذاشتم تو مدرسه اولین نفر شروع کرد... همینطور که گذشت دقت کردم عبارت ها، «روزت مبارک» یا یه چی تو همین مایه ها بود. همینطور تو کف بودم که این آخوند لباس شخصیه اومد سر صف شروع کرد از صحبت کردن درباره حضرت معصومه... دوزاری نیفتاده بود خب. بازم دم اونی که گفت روز دختر افتاده همون روز تولد تو گرم، دوزاری رو نه اینکه انداخته باشه ها، فرو کرد، چپوند.
تازه داشتم خاطرات چند دقیقه قبل رو مرور میکردم ... شانس که نداریم، این همه روز، از روز تولد هم شانس نیاوردیم.
خلاصه که چه سوژه ای شدیما!

۱۳۸۹ مهر ۱۴, چهارشنبه

از اولش هم درکم نمیکردن

نمیدونم طرز فکرم فرق داره با این جماعت، منطق یکیمون مشکل داره یا ...
حالا یه سیم و پاره کردم، مگه چی شده؟ هی میگم باباجان من ویولن رو با 4 تا سیم میزدم، (با 4 تا سیم همه مشکلاتم حل میشد) این که تا اینجای کار یه سیم هم زیاد داره! اصن بزنم یکی دیگه رو هم بترکونم که 4 سیمه شه مشکل حله؟ حالا چه اصراریه 6 تا باشن ، اصن اسراف هم هس. وقتی آدم با 4 تا سیم مشکلش حل میشه چرا باید 2 تا سیم اضافه استفاده کنه
نمیدونم چرا توجیه نمیشن؛ ینی مشکل از منه؟
میگم که، هر چی حرف میزنم درکم نمیکنن