جدیدا یه عادتی پیدا کردم میشینم اتفاقات خوب و لذت بخش زنگیمو یه جا واسه خودم مینویسم، نه از این سوسول بازی های دخترونه که یه دفتر صورتی با یه قلب قرمز داشته باشَما. رو یه تیکه کاغذ پاره، گوشه ی یه کتاب یا هر چیزه به درد نخوری که قابلیت اینو داشته باشه که بشه روش نوشت. درواقع بیشتر تاکید روی نامرتب بودنشه، اگه مرتب باشه یه زمان خاصی باید وجود داشته باشه که آدم بره سرش، اما اینطوری اتفاقی بعضی مواقع چند تایشون پیدا میشن و آدم رو یاد اون موقع میندازن، بعد خوبیش اینه که همینطوری غیر ارادی آدم لبخند میزنه، شاد میشه.
درکل از یه اتفاق خوشایند بیشتر از یه بار برای خوشحال شدن میشه استفاده کرد. یا حتی میشه مثل من این خندیدن از خوندن اون خاطره قدیمی رو هم دوباره یه جا نوشت به عنوان یه خاطره بامزه جدید. همینطوری میشه خاطره سازی کرد :) اونوقت آدم کلی خاطره خوب داره که همش هم یاد اونا میفته و میخنده (دیوونگی هم عالمی داره واس خودش)
درکل از یه اتفاق خوشایند بیشتر از یه بار برای خوشحال شدن میشه استفاده کرد. یا حتی میشه مثل من این خندیدن از خوندن اون خاطره قدیمی رو هم دوباره یه جا نوشت به عنوان یه خاطره بامزه جدید. همینطوری میشه خاطره سازی کرد :) اونوقت آدم کلی خاطره خوب داره که همش هم یاد اونا میفته و میخنده (دیوونگی هم عالمی داره واس خودش)