۱۳۸۹ دی ۱۴, سه‌شنبه

بازیافت خاطره ها

جدیدا یه عادتی پیدا کردم میشینم اتفاقات خوب و لذت بخش زنگیمو یه جا واسه خودم مینویسم، نه از این سوسول بازی های دخترونه که یه دفتر صورتی با یه قلب قرمز داشته باشَما. رو یه تیکه کاغذ پاره، گوشه ی یه کتاب یا هر چیزه به درد نخوری که قابلیت اینو داشته باشه که بشه روش نوشت. درواقع بیشتر تاکید روی نامرتب بودنشه، اگه مرتب باشه یه زمان خاصی باید وجود داشته باشه که آدم بره سرش، اما اینطوری اتفاقی بعضی مواقع چند تایشون پیدا میشن و آدم رو یاد اون موقع میندازن، بعد خوبیش اینه که همینطوری غیر ارادی آدم لبخند میزنه، شاد میشه.
درکل از یه اتفاق خوشایند بیشتر از یه بار برای خوشحال شدن میشه استفاده کرد. یا حتی میشه مثل من این خندیدن از خوندن اون خاطره قدیمی رو هم دوباره یه جا نوشت به عنوان یه خاطره بامزه جدید. همینطوری میشه خاطره سازی کرد :) اونوقت آدم کلی خاطره خوب داره که همش هم یاد اونا میفته و میخنده (دیوونگی هم عالمی داره واس خودش)

۳ نظر:

  1. نمی دونی چه حالی شدم وقتی که این پُست رو خوندم...
    من باور داشتم که تو می خوای و می تونی از این کارا بکنی که گفتم وبلاگ بنویس!
    می دونی، اینا نه دیوونگیه و نه کار دخترونه ست...
    اینا نشونه ی اینه که شخصیّتت برات مهمه، یعنی حسّاسی به تغییرات خودت و آدما و حسّاسیّت به نظرم اوّلین شرط آدم بودنه!
    جمع شون کن! حیفه...
    شاید یه روزی به من دادی بخونمشون...! ؛)
    اون حلقه ی بدون شرط break رو هم درک کردم؛ عالی بود.

    پاسخ دادنحذف
  2. سر می زنی یه حرکتی هم بکن که فرقی بین سرزدن و سرنزدن باشه!

    پاسخ دادنحذف
  3. منتظر پست بهمن ماه هستیم!!!!!!

    پاسخ دادنحذف